آسوده باشید، آن "مرد" دیگر به حاکمیت باز نمی گردد
دولت بهار - م.ح/ آن "مرد" که هولوکاست را انکار می کرد رفته است، همچنین است حکایت "مرد"ی که یارانه می داد، مسکن مهر می ساخت، سفر استانی می رفت، در دهان امپریالیسم می زد، دزد می گرفت، زیاد شوخی می کرد، اللهم عجل لولیک الفرج می خواند، رفیق چاوز بود و کاسترو و آبش با شاه جماعت در یک جوی نمی رفت؛ چه عالیجناب ملک عبدالله چه ورژن های وطنی اش. مردی که زیر میز می زد، نه سرهنگ بود و نه آخوند، فقط آهنگر زاده بود، هیچ بستگی الیگارشیکی نداشت، مادر انقلاب نبود، ساکن پاستور بود، منم منم نداشت، گاهی وقت ها انتحاری می رفت، چپ و راست را داخل آدم به حساب نمی آورد، باج نمی داد، هوای تخت جمشید را داشت، آنقدر پررو نبود که انقلاب را مثل فرزندش دوست داشته باشد، حتی از به تاخیر افتادن سریال جمعه شب ها به دلیل پخش مصاحبه تلویزیونی اش شرمنده می شد، و صد البته بد اخلاق بود و بی تقوا.
آن "مرد" با همه انحرافاتش رفته است اما کابوس بازگشت او آرام و قرار را گرفته است از اسطوره های تدبیر وخداوندگان اخلاق، آنان که تقوا ریزه خوار سفره شان است و قانون تکیه بر قامت رعنایشان دارد، آنان که حقوق دانند، عمارند، وکیل اند، بصیرالدوله اند، استوانه اند، نخ تسبیح اند، علامه اند، کلیدند و ... همگی می ترسند مبادا بازگشت یک "مرد" رویایشان را بر باد دهد. "مرد"ی که رفته است!
هر یک بهانه ای برای ترسیدن دارند. مثلا همین سعد آباد مگر کم بهانه ای است؟ سعد آباد در منطق "ما رایت الا جمیلا" زشت ترین بنای خلقت است، آنقدر کریه که حتی لایق میزبانی از سلطان قابوس کار چاق کن و جفری فلتمن یهودی هم نباشد. مدبران "لیل و النهار" اما فریفته آنند و حس زیبایی شناسی شان دوباره تحریک شده است. نمی خواهند مستاجر 4 ساله کاخ باشند. به درستی خیالشان از عمار جماعت راحت است و اشباه الرجال را در تعطیلاتی ابدی می بینند اما خاطره سوم تیر و 22 خرداد، شرنگ مداومی است در کامشان. پس همچنان رقیبشان را "مرد"ی می دانند که خود می گویند رفته است.
انتخابات 96 از فردای 24 خرداد کلید خورده است، استثنائا کلید در این مورد کارآمد است. «حمله به میراث احمدی نژاد البته با رعایت اخلاق و تقوا». پس یک روز خبر سکته احمدی نژاد را منتشر می کنند و روز دیگر از حمله قریب الوقوع به سرکردگی اکبر ترکان به ساختمان لادن و بازگرداندن اموال به بیت المال مسلمین سخن می گویند. مردم را مخیر کرده اند به انتخاب بین تورم و مسکن مهر، حتی به اللهم عجل لولیک الفرج پایگاه اطلاع رسانی ریاست جمهوری هم رحم نمی کنند، همه دغدغه شان لغو مجوز دانشگاه ایرانیان است، گری سیک شان می گوید احمدی نژاد برای ایران یک فاجعه بود، سایت های حامی دولت تدبیر و امید میراث احمدی نژاد را "نحس" و احتمالا به زودی که کمی بیشتر رویشان باز شود "نجس" می نامند. اخیرا زاهدان شبگرد فاش کرده اند که محمود احمدی نژاد اولین رئیس جمهوری است که دارایی اش پس از ریاست جمهوری افزایش یافته و سخت نگران شکاف طبقاتی اند. راستی آن "مرد" رفته است اما آن برادر با تقوا و اخلاقمدار همچنان مصوباتش را باطل می کند.
اوضاع خرس خاله ها هم همین است، با آنکه خود بهتر از هرکس می دانند چه کرده اند اما لا حکم الا لله همچنان ورد زبانشان است چه رسد به آنکه فکر جبران مافات به مخیله شان راه یابد. خرس خاله ها که پس از سی و اندی سال اندکی قواعد انتخابات را آموخته اند، در آرزوی آنند که 4 یا 8 سال دیگر، زمانی که شعار های دولت مستقر مصرف شد، از درِ مخالفت با وضع موجود و اخذ پوزیشن "تغییر" درآیند و ریاست جمهوری را به دست آورند، پس آن ها هم می ترسند که بازگشت یک "مرد" بازی شان را خراب کند.
این موارد به همراه صد ها نمونه دیگر بازتابی هر چند کوچک از بزرگی های یک "مرد" است که رفته است اما رفتنش قابل باور نیست حتی برای دشمنانش. همچنان جبهه نه به احمدی نژاد فعال است. در مردانگی آن "مرد" همین بس که چون محمد جواد ظریفی می گوید آن "مرد" رفته است. آن "مرد" اما پیغام داده است که به حاکمیت باز نخواهد گشت، حتی سفارش کرده این پیغام رسانه ای شود. مخالفان آن "مرد" اگر احمدی نژاد را بشناسند، باید قلبشان آرام گیرد، اضطرابشان فرو نشیند و کمتر انرژی مصرف کنند. حرف آن "مرد" یکی است. پس خیالتان تخت باشد، مثل خیال ظریف.
اما سخنی با هواداران آن "مرد"، با شهدای تهمت و زخم خوردگان از واعظان شهر:
«ما در انتخابات نباخته ایم، مثل یک "مرد" حذف شده ایم. ما آنقدر خفیف نبوده ایم که اعلام تقلب کنیم و 4 سال بعد در غیاب رقیب به صحنه بازگردیم و آن انتخابات را دمکراتیک ترین انتخابات از صدر اسلام تاکنون بنامیم. ما هواداران احمدی نژادیم، با دیگران متفاوتیم. ما بر خلاف خرس خاله ها میفهمیم که فعالیت سیاسی باید معطوف به کسب قدرت باشد نه سردادن شعار و اعلام حضور، با این وجود کسب قدرت برایمان وسیله ای بیش نیست، این هردو در فقه سیاسی مان ثبت است. از نظر ما، تشکیل حکومت انسان کامل آرمان مرکزی انقلاب اسلامی است. ما معتقدیم ظهور یک فرآیند است نه حادثه، فرآیندی که مردم می سازندش و زمان تحققش را تعیین می کنند نه حادثه ای که از آسمان به صورت ناگهانی نازل می شود. فعالیت سیاسی ما در نسبت با این آرمان تنظیم می شود. گاه نیاز است در حاکمیت باشیم گاه میان مردم. در روزهایی که ذکر نام مولایمان یکی از اتهامات رئیس جمهور سابق است، در روزگاری که نام بردن از موعود (عج) برابر است با انگ وابستگی به بهاییت و انجمن حجتیه آن هم به صورت همزمان، همان به که در میان مردم باشیم. جای ما آنجاست که بتوان بهتر به آرمان حکومت جهانی کمک کرد. مخالفان ما شاید بتوانند صدها سال دیگر به همزیستی مسالمت آمیز با حاکمان فعلی عالم ادامه دهند، همچنان که هرگاه دعای فرج خوانده ایم، فریاد برآورده اند که دل خوش ندارید، چه بسا فرج 10 هزار سال دیگر باشد! ما اما برایمان ننگ است که 4 سال منتظر بمانیم تا احمدی نژاد بازگردد. ما معتدل و اصولگرا و اصلاح طلب نیستیم. آرمان ما بازگشت آن "مرد" به پاستور نیست، حق حاکمیت بر عالم باید به انسال کامل بازگردد. این آدرسی است که آن "مرد" به ما می دهد. هر بار که از ظلم های رفته بر او گفته ایم، ابروهایش در هم رفته است، همواره گفته باید از درد خانه نشینی 1170 ساله امام (عج) خون گریست، احمدی نژاد کیلویی چند؟ 12 قرن است که علیه امام ما سیاه نمایی شده است، امام در غربت است. 2 سال است از ظلم های رفته بر عدالتخواهان خواب نداریم، در حالی که 12 قرن است حجت خدا همه پلیدی های عالم را باچشم می بیند و خون به جگر دارد. با نگاه به این آرمان است که باید حرکت کرد. در این باره گفتنی هایی است که آن "مرد" به زودی خواهد گفت.
یادمان باشد کمک به فرآیند ظهور عالی ترین و حیاتی ترین ماموریت رئیس جمهور ایران است، اما زمانی که نه اختیار تام بلکه حتی حق دخالت در مدیریت پرونده هسته ای از آن "مرد" سلب می شود، هیچ علامت سوالی در برابر تصمیم بازنگشتن به حاکمیت باقی نمی ماند.»